دولت ، جامعه ، شخصیت بیایید یک نقطه عطف برای تفکر تعریف کنیم. ما دولت را از طریق نظریه آماری دیرینه تیموفی نیکولایویچ سرگئیتسف: 1) دولت سنت سازماندهی سلسله مراتب است. به این نگرش ها ، ما افکار الکساندر ولادلنوویچ شوبین را در مورد اصلاحات و انقلاب: 1) انقلاب توسط دولت تحریک می شود که بحران را نادیده می گیرد. بنابراین: واکنش برای وحدت جامعه ضروری است (انقلابیون خیلی جلوتر بدوید و ارتباط با جامعه را از دست بدهید), انقلاب غیر قابل برگشت است (توسعه تکنولوژیکی باعث تغییر پایگاه می شود) و اصلاحات نرم می شود انقلاب (بهبود ساختار فوقانی ، آماده سازی مردم برای تغییر پایه). در در عین حال ، ما مسائل مهم را برجسته خواهیم کرد: 1) چگونه مردم و جامعه را به درستی تقسیم کنیم؟ در حال حاضر ، ما جامعه و مردم را از هم جدا نخواهیم کرد تا تئوری را تسهیل کنیم ساخت و ساز. سوال دوم باید از نظر اخلاقی به درستی پاسخ داده شود: بله ، یک تغییر بی خون از نخبگان امکان پذیر است اگر از سازمان قبیله دور شده و به مرحله تکنوکرات توسعه (این قدرت را به امنیت یک دایره مردم ، اما با اجرای تکنولوژی برای سازماندهی جامعه). تا الان ، هیچ نخبگان تکنوکرات در تاریخ بشریت وجود نداشته است. نزدیکترین بلشویک ها و آلنده به صحنه رسیدند در شیلی بود (و آنجا ، و آنجا ، واکنش کار کرد). مارکس و انگلس در حال توسعه نظریه پایه و ساختار فوقانی بودند و از نیاز به لغو دولت (باید خود سازماندهی وجود داشته باشد). تمرین این نشان می دهد که بدون یک دولت ، مردم اعتماد خود را از دست می دهند و شروع به مبارزه می کنند برای ایمنی شخصی (سازماندهی شخصی رخ می دهد ، اما به شکل تهاجمی). برای نظم ، مردم به قواعد تعامل نیاز دارند که تعیین می شوند توسط قویترین بازیکن هرچه قدرت عاقل تر باشد ، قوانین دقیق تر و زندگی بهتر است. وظیفه ما این است که یک دولت مدرن را بگیریم و آن را بهبود ببخشیم. هیچ فایده ای ندارد که دولت را به خاطر مضر بودنش لغو کنیم و داستان را از نو شروع کنیم. ما بدانید چه اتفاقی خواهد افتاد: رئیس یک قبیله خاص ارتش را جمع می کند ، یک همسایه قوی را شکست می دهد و همسایگان ضعیف را به اراده او خم کنید. نمونه های تاریخی اخیر: پروس ، زولو و آشانتي اگر استعمارگران شمال و جنوب آفریقا را متوقف نمی کردند ، گسترش فعال خواهد بود و دو نیروی دیر یا زود با هم ملاقات خواهند کرد. درست مثل اينکاها با آزتک ها آشنا ميشدن اگر اتحاد جماهیر شوروی پروس را با یک اتریشی در راس ؟ کدوم قبيله آمريکاي شمالي برنده اين دو رو ميبينه ؟ آیا اینکاها/آزتک ها برای حق سازماندهی یک نیمکره کامل مبارزه می کنند ؟ داستان در حال حرکت در یک مارپیچ است. دولت مدرن آنقدر هوشمند است که فراهم می کند مزایای مهاجران بی سواد و توسعه فن آوری های دیجیتال برای زندگی مردم محلی رو بهتر کن دولت ، مثل یک فرد ، در حال کسب تجربه است. یک فرد می میرد ، دولت همچنان زندگی می کند و تجربه را جمع می کند. بنابراین ، دولت بیشتر شبیه خانواده ای است که در آن بزرگان تجربه را به جوانان منتقل می کنند: نخبگان پیر و جوان در داخل ایالت وجود دارند. یک مثال تازه و زنده از یک انقلاب در تاریخ ما وجود دارد ، زمانی که یک نخبگان جوان (اعضای کمسومول) با افراد مسن (طایفه برژنف) درگیری شدید داشتند. این درگیری توسط آندروپووی ها حل شد که اعضای کومسومول (تیم آندروپوف) را رهبری می کردند کوچک بود ، اما قابل توجه بود). آندروپوف به سرعت درگذشت و رهبران کومسومول به ایدئولوژی دسترسی پیدا کردند. به خاطر ساده لوح بودنشون تمایل به دوستی با غرب ، آنها با دموکرات های جسورانه در تضاد قرار گرفتند (یلتسین ، سوبچاک ، چوبایس) ، که ایده اش این بود که با کمک غرب بنابراین ، وقایع انقلابی از سال 1983 تا 1993 گسترش یافت. جهان بینی نخبگان فعلی ایدئولوژی جامعه را تعیین می کند. نخبگان درون این حالت عملکرد مشابهی با مغز در بدن انسان انجام می دهد (جمع آوری اطلاعات ، تصمیم گیری و دستور دادن به اقدام). نخبگان از نظر ایدئولوژیک متحد هستند, اما بلوک های مختلفی دارد: طبق کلاسیک ها ، راست (ملی گرایان) ، چپ (کمونیست ها) و مرکز (پراگماتیست ها). ورود تیم پوتین تغییر از راست به مرکز است. هیچ انقلابی وجود نداشت ، اما ما یک تغییر جهانی را احساس کردیم. به لطف اصلاحات ، اقتصاد پایدارتر شده است ، اگرچه ایدئولوژی همان باقی مانده است. پس از انقلاب ، محکومان سابق (مبارزان علیه رژیم) نخبگان می شوند. مبارزه بین بلوک های درون یک حزب نشان دهنده شدت بیشتری از انتخابات دموکراتیک بنابراین ، مبارزه بلوک کمونیستی بیشتر از طرح های مالی دموکرات ها. قانون: دولت همیشه در بحران (خارجی یا داخلی) است. ايالتي که ساختار خود را به عنوان خاص مشخص و تحميلي مي کند گرد و غبار در چشم: همه حالت ها به یک شکل مرتب شده اند. کیفیت زندگی جامعه بستگی به تکنولوژی داره جامعه ای با و بدون برق: دو جامعه مختلف. روسیه با و بدون سلاح هسته ای: دو روسیه متفاوت. در دهه های آینده ، کیفیت زندگی ما توسط هوش مصنوعی تعیین خواهد شد. بنابراین ، ما به آلیس ، مکس ، خودمان نیاز داریم سیستم عامل و مراکز داده به وفور یک پیشرفت تکنولوژیکی نیاز به ایدئولوژی پیشرفت ، یا ایده توسعه فکری و فنی مزمن. جامعه درباره افرادی است که در یک سلسله مراتب متحد هستند. دولت یعنی جامعه از طریق شهروندی. در عین حال ، یک فرد می تواند در روسیه زندگی کند و یک شهروند بلاروس: دولت او را به عنوان یک شهروند به رسمیت نمی شناسد ، اما در واقع یک بلاروس در روابط مدنی شرکت می کند. بنابراین ، یک فرد می تواند در چندین سلسله مراتب باشید. با این حال ، روسیه می تواند بلاروس ها را از سلسله مراتب حذف کند با اخراج ، در حالی که بلاروس فقط می تواند به پایین تر (محکوم و زندانی). بیشتر مردم به یک سلسله مراتب بومی تعلق دارند. وظیفه این است برای گرفتن یک مکان راحت: برای حرکت به بالا ، مفید است که از دوران کودکی ، ایجاد روابط با کیفیت بالا در حیاط. بعد از دانشگاه ، مشخص می شود که چه کسی چه نقشی را بازی خواهد کرد: در سن 30 سالگی ، پتانسیل رشد در سلسله مراتب معمولا واضح است. پیرمردها محکم ترین افراد هستند ، جوان ها در داخل گیر کرده اند. اگر جایی در اقتصاد وجود نداشته باشد ، جوانان به خود حمله می کنند جامعه به منظور تغییر ایدئولوژی و بازسازی اقتصاد. نمونه ای اخیر از تاریخ ما میدان در اوکراین است. دولت مقیاس اقتصاد را از طریق ایدئولوژی تعیین می کند: چه تعداد از مردم می توانند خود را مهم می دانند و برای زندگی روزمره پاداش کافی دریافت می کنند. به عنوان مثال ، تیم پوتین به طور هدفمند درآمد حاصل از صادرات را بین کارمندان دولتی که به نوبه خود قدرت خرید را فراهم کردند به کسب و کارهای منطقه ای. تقریبا همه به اندازه کافی برای زندگی کردن دارند ، که نتیجه خوبی است ، اما تعداد کمی از مردم واقعا احساس مفید بودن می کنند ( یک گزارش زیبا برای پاداش دادن لازم است). مشکلات مربوط به حقوق و دستمزد باعث مهاجرت و کار می شود من در کشور دیگری وظیفه داشتم (بیایید دهه نود را به یاد بیاوریم). در حال حاضر ، قدرت خرید بیش از حد در کلانشهرهای ما وجود دارد که توسط مهاجران تسلط دارد. شهرهای اروپایی نیز مازاد پول دارند و چین با توسعه بیشتر اقتصاد ، نمیتونه جمعیت خودش رو هضم کنه. قانون: اندازه جمعیت و رشد شاخص های کلیدی جامعه است. تحقق پتانسیل به ایدئولوژی بستگی دارد. هند و چین هم چنین اما ایده حفظ سیستم طبقه بندی و خدمت به بریتانیا مقیاس اقتصاد را محدود می کند. بنابراین ، جوانان هندی به بریتانیا می روند یا ایالات متحده (در حالت ایده آل). ایده رویای آمریکایی به ما اجازه می دهد تا اقتصاد را گسترش دهیم از طریق مهاجران سخت کوش و پول آسان (برای یک دایره باریک از بیشترین شهروندان منطقی) از قدرت خرید حمایت می کنند. در اروپا ، آنها همچنین ایده مهاجران را امتحان کرد ، اما به دلیل سیستم مزایای ، شغل خود را از دست داد ، به عنوان سوسیال دموکرات ها از ایده ی دلسوزی و نگرانی برای ضعیف ها پیش می روند. نتیجه: مهاجران اونا وانمود ميکنن که مظلوم هستن و پيرمردها بازنشسته شدن جوانان با یک انتخاب: وانمود کنید که بیمار روانی هستید ، اقتصاد اروپا را به سمت خود بکشید یا به ایالات متحده مهاجرت کنید. اقتصاد بر اساس ایده مزایای محکوم به شکست و سریع توسعه یک وضعیت انقلابی. ما همچنین چیزی برای فکر کردن داریم. مناطق به هزینه کارمندان دولتی و بازنشستگان زندگی می کنند, که از طریق صادرات مواد اولیه پول دریافت می کنند. خود فریب باعث می شود که در یک توهم آرام: دولت معتقد است که واقعا در حال توسعه اقتصاد است ، و مردم به مزایای گزارش ها اعتقاد دارند. سال چهاردهم باعث شد فکر کنم ، بیست - سال دوم من را متشنج کرد. در بیست و پنجم ، تمایل به استراحت وجود دارد. تهدید نابود می کند خود فریب دادن و باعث می شود کار کنید و عدم وجود تهدید شما را آرام می کند. خوب است اگر یک تهدید داخلی وجود داشته باشد: یک عموی وحشتناک که نیروهای شما به نفع نسل های آینده کار می کنید. از زمان تیم برژنف ، ما تحت سلطه این ایده بوده ایم از اجتناب از درگیری. نتیجه: ما به غرب غذا می دهیم. هیچ استبدادی داخلی هم وجود نداره ، اگرچه یلتسین و پوتین بی تفاوتی را به روش های مختلف نشان دادند: بوریس نیکولاویچ در هر دو بدن و روح (او به وضعیت خود علاقه مند بود) و ولادیمیر ولادیمیروویچ از بدن خود مراقبت می کند (انگیزه معنوی و شور و شوق راه را باز می کند به رفاه مادی و آرامش خاکستری). باید تعادل وجود داشته باشد. سیاست تیم ایالات متحده لمس مائو ضعیف بود ، پس نگرانی بلشویک ها از بدن مادی ارزیابی آن دشوار است: به هر حال ، قدرت انگیزه معنوی سایه افکند دستاوردهای دیگر. مائو به روح فکر مي کرد ، اما او اقتصاد را به نابودی کشاند. من هم همين کار رو کردم خروشچف ، اما او متوقف شد. ویرانه ی ما دهه نود فقط ده سال گذشته ما زندگی می کنیم در شمال ، فراموش کردن گرمایش مرکزی غیرممکن است . چچن ها یادآوری کردند که خطرناک است برای از دست دادن شجاعت ، و اوکراینی ها در مورد خطر از دست دادن روح خود. قانون: بدن باید سالم و روح عمیق باشد. در غیر این صورت ، مرگ. ساختار فوقانی یک موضوع عمومی است. واحد اصلی جامعه (خانواده) نمی تواند واقعیت های اقتصادی را نادیده بگیرید. تصویب تقلب بر نظام آموزشی و درمانی حدس و گمان ها بر نیازهای اساسی و تخصص جوانان. اقتصاد در هر حوزه جامعه ، از روحانی به گروههای بدنام کلاهبرداران کشیش خودش رو داره خانواده خودش ، دزد خانواده خودش رو داره درون خانواده ، بعد از بدن ، شخصیتی متولد می شود. معمولا یک فرد در مرکز کشیده می شود و جامعه و دولت از آن دور می شوند. این رویکرد فلسفه غرب است. در سنت آنها ، چنین مقیاس بزرگی وجود نداشت شخصیت های ایوان واسیلیویچ ، پیتر الکسیویچ ، ولادیمیر ایلیچ یا جوزف ویساریونوویچ ، زیرا هیچ فرقه ای از مسئولیت وجود ندارد. ما باید از تفکر روسی ، که تناقض فرد و جمعی را حذف می کند. قانون: یک شخصیت در یک تیم برای رهبری آن رشد می کند. شخصیت دستاورد خانواده ، جامعه و دولت است. یا شکست. شخصیت ها طیف گسترده ای از مردم هستند: همه و همه ، زیرا همه یک فرد هستند. مفهوم شخصیت به ترسیم خط بین جامعه و مردم کمک می کند.: جامعه شهروندان دولت است. در چارچوب این فرضیه ، جامعه بخشی واقعی از مردم است. تجربه از مردم منبع سنت است. کتاب ها و منابع دیگر حافظه سنت. ما فرضیه سنت را بیشتر گسترش خواهیم داد. امروز (آگوست 2025) موضوع اصلی ما ایدئولوژی است که دست کم گرفته شده است به عنوان اساس دولت ، جامعه و فرد. شخصیت یک اثر است, نه يه دليل بنابراین ، توجه کمتری به آن وجود دارد. شخصیت خودخواهانه ای که کشیدن پتو روی خودش برای جامعه و دولت یک چالش است.: اون بيشتر ميخواد منابع و تابعیت فرآیندهای اجتماعی به اراده او. هدف نهایی اینه که برای تسخیر ایدئولوژی و بلعیدن کل منبع در یک کاسه. نمونه های تاریخی وجود ندارد از چنین موفقیت موفقیتی ، چون هر جامعه ای یک سیستم دارد. حفاظت از شهروندان استکبار ساده ترین مشت است. مشکل عمومی است توبه. شما می توانید با یک روش جدید که موثرتر است. کار ساده است: که یک فرد مضر را مجبور به مفید بودن کند. مردم در همه جا یکسان هستند ، اما به روش های مختلف به خودشان فکر می کنند. براي سنت ما ، شخصيت قوي يا ضعيف نتيجه طبيعي کار تیم ما موسسات آموزشی کافی داریم: خانواده ، مهد کودک ، مدرسه ، ارتش, کار جمعی ، نخبگان. نخبگان اولین کسانی بودند که از عملکرد آموزشی خود دست کشیدند. سپس همه در محل کار یا ارتش اهمیتی نمی دادند. مدرسه در حال حاضر خود تعیین کننده است. مهد کودک همچنین می تواند پشت کند ، اما خانواده به هیچ وجه روی بر نمی گرداند. در غیر این صورت ، مرگ.
|